خاطرات ناصرالدینشاه: از اسب لیز خورده افتادم زمین؛ تفنگ طرفی افتاد، خودم طرفی
در دامنه کوهی در جلو، قرهچادر زیادی به نظر آمد. رفتم به آن طرف. از دم چادرها گذشته – از ایل شاهسون اینانلو بودند – وضعشان خیلی تماشا داشت.