World News in Persian

سروان شهبازی تا آخرین لحظه به فکر نجات همرزمانش بود

Javan  
چون هر دو دخترمان در بچگی پدرشان را دیر به دیر می‌دیدند، هر وقت جعفر بچه‌ها را بغل می‌کرد آنها با دیدن پدرشان غریبی می‌کردند. یک روز دخترم زهرا که بغل داداشم بود و همسرم آمد بغلش کند، گریه کرد و برادرم با شوخی گفت: «نترس نترس آدم خوبیه باباته.» آنجا همگی زدیم زیرخنده و برای ما یک خاطره ماندگار شد

Читайте на сайте