نیما حق پور اثبات نادرستی ترجمهها از «لو شاء الله»، بخش پنجم بررسی امت واحد در ترجمههای فارسی قرآن
پیرو «طرح بحث پیرامون امت واحد در قرآن»، و بعد از بررسی عبارات ابتدائی آیات 213 بقره و 19 یونس در بخشهای اول و دوم، و بررسی آیه 33 زخرف در بخش سوم، و آیات 92 انبیاء و 52 مؤمنون در بخش چهارم «بررسی امت واحد در ترجمههای فارسی قرآن»، اینک در بخش پنجم این سری مقالات، مابقی آیات مشمول «امة واحده» را که در ترکیب «لو شاء الله/ربک» نیز مشترکند، بررسی مینمایم. این آیات عبارتند از:
ـ مائده 48 : «... ولَوْ شاءَ اللهُ لَجَعَلَكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتاكُمْ...»
ـ نحل 93 : «ولَوْ شاءَ اللهُ لَجَعَلَكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَلَكِن يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ...»
ـ شوری 8 : «ولَوْ شاءَ اللهُ لَجَعَلَهُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَلكِن يُدْخِلُ مَن يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ...»
ـ هود 118 : «ولَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النّاسَ اُمَّةً واحِدَةً وَلا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ»
به دلیل اینکه در این نوبت، چهار آیه در دستور بررسی میباشد (و از این پس آنها را «آیات چهارگانه» قلمداد مینمایم)، ابتدا دستهبندی ترجمهها به صورت «تجمیعی» و تنها با در نظر گرفتن ترجمه مترجمان از «لَو شاءَ» و «امة واحده» صورت میگیرد، سپس با دستهبندی و بررسی آیات شامل «لَو» اثبات میگردد که تمامی ترجمههای مورد بررسی «لَو شاءَ» را در آیات چهارگانه، مفهوماً وارونه ترجمه کردهاند.
ـ دسته اول: ترجمههایی که «لو شاء» را به «اگر میخواست» یا «اگر خواسته بود» معادل نمودند و «امة واحده» را به خود «امت واحد» یا «یک امت» یا «امت یگانه» یا «امت یکپارچه» یا «یک گروه» یا «گروه یگانه» که در مجموع مفهوم «خدا نخواسته است که مردم را یک گروه یکپارچه قرار دهد» از آنها برمیآید. (آبان (1)، آيتي (2)، ارفع (3)، انصاري (4)، بختیارنژاد (5)، برزي (6)، پاينده (7)، پورجوادي (8)، تاجی گلهداری (9)، صلواتی (10)، حداد عادل (11)، خاموش هروی (12)، خرمشاهي (13)، رضایي (14)، صالحی (15)، خاني و رياضي (16)، محمود حسن (17)، موسوي گرمارودي (18)، فارسي (19)، فولادوند (20)، موسوي همداني (21)، صفارزاده (22)، اشرفی (23)، دهلوي (24)، مصباح زاده (25)، شعراني (26)، نسخه 759 (28)، نسخه پنجم هجری (28))
ـ در دسته دوم، علاوه بر موارد مندرج در دسته اول، مترجمان در یک یا چند ترجمه، واژه «امت» را به «ملت» معادل کردهاند که واضح نیست که مرادشان از «ملت»، کیش و آیین و دین بوده یا نه؛ همان مفهوم گروه و جماعت را افاده کردهاند. (امين (29)، شاهین (30)، سراج (31)، معزي (32))
ـ دسته سوم مربوط است به مترجمانی که علاوه بر موارد مندرج در دسته اول، در یک یا چند آیه، «لو شاء» را به صورت مضارع؛ «اگر بخواهد» ترجمه نمودهاند که محتملاً از غفلت و عدم دقت ایشان ناشی شده است و نه مراد و منظور خاصی. (ابطحی (33)، برقعی (34)، حلبي (35)، رهنما (36)، طبري (37))
ـ در دسته چهارم، علاوه بر موارد مندرج در دسته اول، مترجمان در یک یا چند آیه وحدت در امت را از منظر و مربوط به دین یا آیین یا شریعت یا هدایت یا توحید یا امثالهم دانستهاند. (آیت اللهی (38)، ابراهيمي (39)، انصاريان (40)، بازرگان (41)، بروجردي (42)، بهبودی (43)، بهرامپور (44)، ثقفي (45)، حجتي (46)، طاهري (47)، طبرسی (48)، خواجوي (49)، قرشي (50)، کرمی (51)، مجتبوي (52)، مشكيني (53)، مكارم (54)، عاملي (55)، صفوی (56)، قرائتی (57)، اسفراینی (58)، سورآبادی (59)، ميبدي(60)، نسخه دهم هجری (61)، نسفی (62)، محمودیان (63)، فيض الاسلام (64)، زمانی (65)، خرم دل (66)، الهي قمشهاي (67)).
ـ دسته پنجم مربوط به مترجمانی است که علاوه بر موارد مندرج در دسته چهارم، در یک یا چند آیه، (مانند دسته سوم) «لو شاء» را به صورت مضارع؛ «اگر بخواهد» ترجمه نمودهاند که محتملاً از غفلت و عدم دقت ایشان ناشی شده است و نه مراد و منظور خاصی. (نجفي (68) ، ياسري (69)، صادقي (70))
ـ در دسته ششم؛ مترجمان، «اسلام» و «مسلمانی» را به موارد مندرج در دسته چهارم در یک یا چند آیه افزودهاند و معنا و مفهوم را از منظر دین و آیین، تخصیص بیشتری زدهاند. (کاشانی (71) ، کاشفی (72))
ـ در دسته هفتم، مترجمان علاوه بر موارد مندرج در دسته ششم، در یک یا چند آیه (مانند دسته سوم و پنجم) «لو شاء» را به صورت مضارع؛ «اگر بخواهد» ترجمه نمودهاند که محتملاً از غفلت و عدم دقت ایشان ناشی شده است و نه مراد و منظور خاصی. (صادق نوبري (73) ، خسروی (74))
علاوه بر موارد مندرج در دستههای فوق، برخی مترجمان، در یک یا چند مورد از آیات چهارگانه، ترجمههای متمایزی از «امة واحده» ارائه دادند: «گروه واحدی که مورد توجه بودند» (مصطفوی(75))، «گروهی تنها» (رازی(76))، امت واحد مبنی بر اینکه هیچگونه اختلافات نژادی و ملی و زبانی در میان ابناء بشر نباشد (کاویانپور(77)). بلاغی آیه 118 هود را اینگونه ترجمه نموده است: «و ای پیامبر! اگر پروردگارت میخواست (که مردم در زیان باشند: جاهل و سفاک و رباخوار و ضعیف کش و دختر زنده به گور کن و ...) البته مردم را یک ملت (یک راه) قرار میداد...» (78)
بازرگان در توضیحاتش ذیل آیه 48 مائده میآورد که «جمله «...ولَوْ شاءَ اللهُ لَجَعَلَكُمْ اُمَّهً واحِدَهً...» بر امتناع خدا و نفي مشيت او در يكدست كردن اجباري آدميان تأكيد ميكند» (79) و همانگونه که ملاحظه میشود میتوان گفت که همگی مترجمان همین مراد و منظور را از آیات مورد بحث دریافتهاند، اما اگر چنین باشد، تناقض وجود دارد میان این آیات با آیات 213 بقره و 19 یونس که دلالت دارند بر اینکه «مردم امت واحده بودند»، و نیز با آیات 21 انبیاء و 52 مؤمنون که مخاطبان را مشمول «امت واحده بودن» بیان میدارد. چرا که در آن آیات؛ مردم یا پیامبران، امت واحده بودند یا هستند، اما در این آیات خدا نخواسته است که مردم یا پیروان پیامبران امت واحده بوده باشند.
اما نگارنده بر آن است که معنای «لو شاء الله» در آیات چهارگانه مورد بررسی، «اگر خدا میخواست» نیست، بلکه «چنانچه خدا خواسته است» میباشد به مفهوم؛ با وجودی که خدا خواسته مردم را امت واحده قرار دهد و داده است، اما این امت واحده قرار دادن نافی این نیست که آنها را نیازماید: «وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ في ما آتاكُمْ» (مائده ٤٨) یا از منظر هدایت یافتگی و ماحصل آن تفکیک ننماید: «وَلَكِن يُضِلُّ مَن يَشاءُ وَيَهْدِي مَن يَشاءُ» (نحل ٩٣)، «وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشاءُ في رَحْمَتِهِ» (شوری 8)، بلکه از طریق آزمون و از نظر پذیرش و عمل به هدایت الهی میآزماید و تفکیک مینماید و جزا و پاداش میدهد، و با اینکه در خلقت، «گروهی نیازمند همزیستی» هستند، هیچگاه بنا به ماهیت و اِعمال ناهمراستای ارادههای انسانی اختلاف از میانشان رخت برنمیبندد مگر در میان گروهی که چون هدایت الهی را پذیرا بودهاند مورد رحم پروردگار قرار گرفتهاند: «وَلا يَزالُونَ مُخْتَلِفينَ إلّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ» (هود ١١٨ و 119). با این اوصاف هیچ تناقضی میان آیات مشمول «امة واحده» رخ نمینمایاند و بنا به مدعای نگارنده در بخشهای پیشین از این سری مقالات؛ مفهوم مراد از «امة واحده»، به طور یکسان در هر 9 آیه، به معنای «گروهی نیازمند همزیستی» صادق است که توضیحات بیشتر در این خصوص در مقاله «بازنگری در فهم امت واحد در قرآن» خواهد آمد.
حال به منظور اثبات این مدعا که معنای «لو شاء الله» در آیات چهارگانه مورد بررسی، «اگر خدا میخواست» نیست، یعنی بار معنایی آن متضمن عدم مشیت خدا نیست، بلکه «چنانچه خدا خواست» یا «چنانچه خدا خواسته است» میباشد؛ یعنی بار معنایی آن متضمن تعلق ازلی مشیت خدا به امت واحده قرار دادن مردم است، عبارتهای مشمول «لَو» را در آیات قرآن دستهبندی مینمایم و نشان خواهم داد که در آیات مشابه آیات چهارگانه مورد بررسی، فعل بکاررفته بعد از «لو» میباید در بارمعنایی مثبت ترجمه گردد تا آیات چهارگانه صحیح فهمیده شود.
در قرآن علاوه بر آیات چهارگانه که شامل «لَو شاء الله/ ربک» در کنار «امة واحده» میباشند (80)، 196 بار «لَو» در 187 آیه بکار رفته است که در 34 مورد، فعل پسینی از ریشه «شیء» میباشد که 23 مورد ماضی و 11 مورد مضارع است. ابتدا این آیات را دستهبندی مینمایم:
1ـ موارد مشابه آیات چهارگانه که متعاقب «لو شاء» یک فعل ماضی غیرمنفی با «لَـ» بر سر آن آمده است (10 مورد)(81) مانند: «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً» (مؤمنون ٢٤) یا «فَلَوْ شَآءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ» (انعام 149)
2ـ موارد شامل «لو شاء» که متعاقب آن یک فعل ماضی منفی بکار رفته است (9 مورد)(82) مانند: «قُل لَّوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ...» (يونس ١٦) یا «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ...» (بقره ٢٥٣)
3ـ موارد شامل «لَو شِئت» یا «لَو شِئنا» (5 مورد)(83)
4ـ موارد شامل «لَو نَشاء» یا «لَو یَشاء» (11 مورد)(84)
بررسی آیات دستههای فوق را موکول مینمایم به ادامه دستهبندی و توضیحاتی در خصوص آنها تا در بررسی آنها مطالبی روشن شده باشد و اثبات مدعا سهولت یابد.
اما پیش از ادامه دستهبندی، بهتر است به این نکته توجه نمود که وقتی در آیات قرآن، فعلی از ریشه «شیء» هم در حالت ماضی و هم در حالت مضارع پس از «لَو» بکار رفته است، نباید ترکیب «لو شاء الله» را «اگر خدا بخواهد»، یعنی در سیاق مضارع ترجمه نمود، و نیز برعکس «لو یشاء الله» را «اگر خدا میخواست»، که برخی مترجمان چنین اشتباهی را مرتکب شدهاند.
مضاف بر نکته فوق، وقتی ترکیب «إن شاء الله» در قرآن بکار رفته و معنای آن این است که «اگر خدا خواسته باشد»، یعنی اگر خدای تعالی در نظام حاکم بر هستی قرار داده باشد که فلان اتفاق یا ماحصل، ممکن الوقوع باشد، حتماً باید مفهوم «لو شاء الله» را نیز در بار معنایی مثبت فهم نمود چرا که «لَو» از ادات نفی نیست. توضیحات بیشتر در بررسی آیات مربوطه خواهد آمد.
باز پیش از ادامه دستهبندی آیات، آیهای که در هیچ یک از دستهها قرار نمیگیرد را بررسی مینمایم تا معادلهای محتمل در ترجمه «لَو» را از آن استنباط نمایم: «كونوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أوِ الْوالِدَيْنِ وَالْأقْرَبينَ إن يَكُنْ غَنيًّا أوْ فَقيرًا فَاللهُ أوْلَى بِهِمَا» (نساء ١٣٥) در این آیه میتوان از معادلهای «اگر، حتی اگر، گرچه، چنانچه، با وجودی که، با اینکه» برای ترجمه «لَو» استفاده کرد، چرا که جهت دستیابی به ترجمه دقیق، باید بر سر «ولَو» وقف نمود، زیرا «فَاللهُ أوْلَى بِهِما» مکمل «وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أوِ الْوالِدَيْنِ وَالْأقْرَبينَ إن يَكُنْ غَنيًّا أوْ فَقيرًا» میباشد، چون ضمیر «هما» مثنی است و راجع است به «غَنيًّا أوْ فَقيرًا» و این عبارت تأکیدی است بر عبارت «وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أوِ الْوالِدَيْنِ وَالْأقْرَبينَ» و این عبارات مکمل بدون «كونوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ» نیز واجد معنای کاملی است، اما اگر بر سر «ولَو» وقف ننماییم و «كونوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أوِ الْوالِدَيْنِ وَالْأقْرَبينَ إن يَكُنْ غَنيًّا أوْ فَقيرًا» را با هم در نظر بگیریم اولاً بکاربردن «واو» قبل از «لَو» بلامحل و زائد بوده (85)، ثانیاً «فَاللهُ أوْلَى بِهِمَا» دیگر نمیتواند به عبارتهای پیشین خود، از لحاظ معنا، ملحق شود. وقتی وجود «واو» معنادار باشد و نبایست از آن صرفنظر کرد، همه معادلهای «اگر، حتی اگر، گرچه، چنانچه، با وجودی که، با اینکه» را میتوان صحیح دانست.
حال ادامه دستهبندی آیات:
دسته پنجم را اختصاص میدهم به موارد شامل «وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ/ الْمُشْرِكُونَ/ الْمُجْرِمُونَ» (7 آیه)(86). این ترکیب که از لحاظ ساختاری مشابه ترکیب «لو شاء الله» است، به هیچ روی بار معنایی منفی ندارد، بلکه گویای خواست خداوند است علیرغم کراهت کافران و مشرکان و مجرمان. بنابراین آیات مشمول این دسته به نحوی مؤید این است که میتوان «لو شاء الله» در آیات چهارگانه را با بار معنایی مثبت ترجمه نمود چرا که در این آیات نیز بعد از «لَو» یک فعل ماضی غیر منفی آمده است و بار معنای آن با «لو» منفی نمیشود: «و چنانچه (یا با وجودی که) کراهت داشته باشند کافران/ مشرکان/ مجرمان».
دسته ششم شامل مواردی میشود که بعد از «لَو» فعل «کان» (یا سایر صیغههای ماضی آن) آمده باشد به نحوی که بعد از ترکیب آنها فعلی نیامده باشد (24 مورد)(87) مانند: «لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا...» (توبه ٤٢) یا «قُل لَّوْ كانَ الْبَحْرُ مِدادًا...» (كهف ١٠٩). این موارد نیز از این حیث که بعد از «لو» یک فعل ماضی ساده غیر منفی بکار رفته است، مشابه ترکیب «لو شاء الله» است. در این موارد نیز بار معنایی عبارت مثبت است، مانند:
ـ وَإذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى (انعام ١٥٢)
ـ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ (آلعمران ١٥٩)
ـ وَما أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنا وَلَوْ كُنّا صادِقينَ (يوسف ١٧)
مواردی که بعد از «لَو کان» (یا سایر صیغههای ماضی آن) یک فعل مضارع بکار رفته است (21 مورد)(88) ، مانند: «لَوْ كانوا يَعْلَمونَ» یا «لَّوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ»، در دسته هفتم قرار داده میشوند. در این موارد هرچند عبارات به صورت ماضی استمراری ترجمه میشود، ولی باز هم متضمن بار معنایی مثبت است، مثلاً «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ» به صورت «چنانچه ما میشنیدم یا تعقل میکردیم» ترجمه میشود.
اما پیش از بررسی برخی از آیات دسته هشتم که شامل مواردی میشوند که بعد از «لَو» (بجز شاء و کان و سایر صیغههای ماضی آنها) سایر افعال ماضی آمده است، به دسته نهم میپردازم که حاصل ترکیب «لَو» و سایر افعال مضارع (یعنی بجز نشاء و یشاء) است. (30 مورد)(89). بررسی چند آیه از این دسته حاکی از آن است که آمدن «لو» بر سر افعال مضارع هم بار معنایی آن را منفی نمینماید:
ـ وَلَوْ تَرَى إذْ وُقِفُوا عَلَى النّارِ فَقَالُوا... (انعام 27)، وچنانچه میبینی هنگامی که عرضه شدند بر آتش پس گفتند...
ـ وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى (نحل 61) وچنانچه مؤاخذه کند خدا مردم را به ستمهایشان وانمینهد بر آن جنبندهای را ولی به تأخیر میاندازدشان تا مدتی معین. در این مثال با اینکه خدا در حال حاضر مردم را به جهت ظلمهاشان مؤاخذه نمیکند، اما این نشانه نفی مؤاخذه نیست، بلکه نشان دهنده این است که متعاقب مؤاخذه الهی چه میشود، یعنی ماحصل مؤاخذه را به تصویر میکشد. بنابراین در این آیه نیز ترکیب «لَو» و فعل مضارع، بار معنایی را منفی نمیگرداند.
نکتهای که در این دسته از آیات به نظر میرسد اینکه: در مواردی که قبل از ترکیب «لَو» با «فعل مضارع»، یک فعل ماضی بکار رفته و بعضاً مترجمان فعل مضارع را نیز ماضی ترجمه کردهاند تا تطابق زمانها برقرار باشد، اما باید فعل ماضی را به صورت ماضی نقلی ترجمه نمود تا نشان دهنده اثر فعل از گذشته تا حال باشد و تطابق زمانها نیز برقرار باشد، مانند: «وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ...» (بقره ١٠٩)، «دوست داشتهاند بسیاری از اهل کتاب چنانچه برگردانند شما را از پس ایمانتان...»، «وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ» (ممتحنه ٢)، «دوست داشتنهاند چنانچه کفر بورزید» (و مانند اینها: بقره 96، آل عمران 69، نساء 89، 102، قلم 9)
دسته دهم مواردی را شامل میشود که حرف تأکید «أنَّ» بعد از «لَو» و قبل از سایر ارکان عبارت آمده (20 مورد)(90)، مانند:
ـ وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ خَيْرٌ (بقره ١٠٣) وچنانچه که ایشان ایمان آوردند و پروا کردند هر آینه ثوابی از نزد خدا بهتر است. در این مثال نیز «لَو» بار معنایی فعلهای پسینی خود را منفی نکرده بلکه ماحصل شرطی وقوع آنها را بیان میدارد. اگر مراد این بود که ایمان نیاوردند و پروا نکردند از ادات نفی پیش از این افعال استفاده میشد.
ـ قُل لَّوْ أنَّ عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ (أنعام ٥٨)، بگو چنانچه نزد من بود آنچه بدان شتاب میکنید هرآینه تمام بود امر بین من و بین شما. در این مثال؛ درست است که اختیار آنچه در آن شتاب میکنند نزد پیامبر نیست، و میتوان افاده بار معنایی منفی از آن کرد، ولی مراد آیه؛ گفتن این حقیقت نیست، بلکه آیه گویای چگونگی نظام هستی است.
حال نوبت بررسی برخی آیات دسته هشتم فرا میرسد که شامل مواردی میشوند که بعد از «لَو» سایر افعال ماضی (یعنی بجز شاء و کان و سایر صیغههای ماضی آنها) آمده است (58 مورد)(91)، مانند:
ـ وَلا تَنكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلَأمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ... (بقره ٢٢١) و پیمان زناشویی نبندید با زنان مشرک تا هنگامی که ایمان بیاورند و کنیز مؤمن بهتر است از زن مشرک چنانچه (یا با وجودی که) شما را شگفت زده کرده باشد... در این آیه گویاست که بار معنایی فعل پس از«لَو» نه تنها منفی نیست، بلکه محقق هم شده است، یعنی آن زنان این مردان را شگفت زده کردهاند.
ـ لَوْ أَنزَلْنا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (حشر ٢١) چنانچه فرستادیم این قرآن را بر کوهی (یا انسان کوه صفتی)، هرآینه میدیدیش خاشع مُتَصَدِع از خشیت خدا و این مثَلها را میزنیم برای مردم، باشد که اندیشه کنند. در این آیه باز شرط و التزام موضوعیت دارد نه بار معنایی منفی برای انزال قرآن بر کوه.
ـ وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَلْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا (نساء ٩)، و باید خشیت کنند آنها چنانچه بازگذارند از پشتشان فرزندانی ناتوان که بیم داشتند بر آنها، پس باید پروا کنند خدا را و باید بگویند سخنی استوار و سرراست. در این آیه نیز واضح است که بارمعنایی تحقق فعل منفی نیست، بلکه آیه گویای شرط و التزام است.
اما جهت پرهیز از اطاله بیشتر مقال، مثالی را میآورم که از لحاظ ساختار شباهت حداکثری دارد با آیات چهارگانه و هم به ظاهر در رد مدعای بنده راهگشا است:
ـ وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشاءُ (شورى ٢٧). مترجمان بعضاً این آیه را اینگونه ترجمه نمودهاند: و اگر میگسترد خدا روزی را برای بندگانش هرآینه زیادهخواهی میکردند در زمین، لکن فرو میفرستد به اندازهای که بخواهد. در صورت صحت این ترجمه، مراد آیه این است که خدا نگسترده است روزی را برای بندگانش تا مبادا زیادهخواهی کنند. اما این ترجمه صحیح نیست چرا که امر مستمر واقع این است که هم خدا روزی را برای بندگانش گسترده است و هم آنها همواره زیادهخواهی کردهاند. بنابراین ترجمه صحیح آیه این است: و چنانچه (یا با وجودی که) گسترده است خدا روزی را برای بندگانش، هرآینه زیادهخواهی کردهاند در زمین، اما فرو میفرستد به اندازهای که میخواهد، همانا او به بندگانش آگاه بیناست. «يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشاءُ» یعنی زیادهخواهیها و برتریجوییها در چارچوب ممکنات هستی که همان مشیت الهی است امکان وقوع مییابد نه خارج از نظامات و قوانینی که خدا در بطن هستی قرار داده است.
از بررسی دقیق آیات دسته چهارم که موارد شامل «لَو نَشاء» یا «لَو یَشاء» میباشند، بهتر است در این مجال صرف نظر نمایم و آن را واگذارم به پژوهشی در خصوص وجوه تمایز و تفاوت «اراده» و «مشیت» الهی با یکدیگر، چرا که اگر اکنون وارد بررسی آن شوم هم از موضوع اصلی این پژوهش خارج میشویم و هم این مقال را بیشتر مطول مینماید. بنابراین مختصراً تنها به ذکر این نکته بسنده مینمایم که در قرآن نه مجاز هستیم افعال مضارع را به ماضی ترجمه کنیم و نه بالعکس، بویژه در مواردی که افعال هم به صورت ماضی بکاررفتهاند هم به صورت مضارع، چرا که قرآن متن دقیق است و بین مفهوم مشیت الهی در حالت ماضی با مضارع آن تفاوت وجود دارد، مشیت الهی در حالت مضارع متأثر است از حالت ماضی آن که نشانگر ازلیت و ابدیت میباشد و نیز متأثر است از ماحصل مشیتهای انسانی. و این نکته دلیل این است که در آیات قرآن پس از بکاربردن «لَو نَشاء» یا «لَو یَشاء» برای فاعلیت خدا، افعال ماضی بکار رفته است، مانند: «أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذينَ آمَنوا أن لَّوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَى النّاسَ جَميعًا»(رعد 31) یا «وَلَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا عَلَى أَعْيُنِهِمْ»(یس 66)
حال به بررسی آیات دسته سوم میپردازم که هم شامل فعل ماضی از ریشه «شیء» میباشند و هم ساختار اکثر آنها شبیه ساختار آیات چهارگانه میباشد:
آیه 155 اعراف: «وَاخْتارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعينَ رَجُلاً لِّميقاتِنا فَلَمّا أخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإيّايَ»، «و برگزید موسی قومش را هفتاد مرد برای وعدهگاه ما، پس هنگامی که بگرفتشان لرزش، گفت پروردگارا اگر خواستی نابودشان کردی از پیش و مرا نیز»، ترجمه مفهومی آن این چنین است: «ای پروردگارا چنانچه خواست تو بر این بود که آنها هلاک شوند، پیش از این که گمراه بودند آنها را هلاک میکردی و مرا نیز، بنابراین قصد تو هلاک ایشان نبوده و نیست». شاهد صحت این معنا ادامه آیه است که به سیاق استفهام انکاری میفرماید: «أتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهآءُ مِنّآ إنْ هِىَ إلّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَن تَشآءُ وتَهْدى مَن تَشآءُ»، «مگر آیا تو نابود میکنی به سبب آنچه بیخردان ما انجام دادند؟! همانا آن نیست جز آزمون تو که گمراه میکنی بدان هرکه را بخواهی و هدایت میکنی هرکه را بخواهی». ترجمه رایج از عبارت «لَوْ شِئْتَ أهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ» به صورت «اگر میخواستی هلاکشان میکردی پیش از این»، علاوه بر اینکه با دیگر عبارات آیه تناسب ندارد، متضمن جملهای سخیف از جانب موسای نبی خطاب به پروردگار جهانیان است: «اگر میخواستی آنها را هلاک کنی، پیش از این هلاک میکردی و مرا نیز (و ما را به اینجا نمیکشاندی و مرا پیش آنها خار و خفیف نمیساختی؟!)»
اما آیه 77 کهف که از لحاظ ساختار، شبیه آیات چهارگانه میباشد (لو + فعل ماضی غیر منفی + لَـ) مؤید معنای مثبت برای عبارت «لَوْ شِئْتَ» است، چرا که موسی به مصاحبش میگوید چنانچه (یا با وجودی که) خواستی آن دیوار را تعمیر کنی، در قبال آن دستمزدی طلب میکردی تا از آن اهالی که به ما خوراک ندادند غذا میخریدیم. (فَانطَلَقَا حَتَّى إذا أتَيا أهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أهْلَها فَأبَوْا أن يُضَيِّفوهُما فَوَجَدا فيهَا جِداراً يُريدُ أن يَنقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أجْراً). واضح است که در این آیه «لَوْ شِئْتَ» نمیتواند بار معنایی منفی داشته باشد چرا که صاحب موسی آن دیوار را برپا داشته است.
آیه 176 اعراف نیز که از لحاظ ساختار، شبیه آیات مورد بررسی نیز میباشد بسیار گویاست در اینکه عبارت «وَلَوْ شِئْنَا» واجد بار معنایی مثبت است: «وَلَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَلَكِنَّهُ أخْلَدَ إلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا» ابتدا ترجمه قسمت متأخر آیه را میآوریم تا چرایی گویایی آن مشخص شود: «پس مَثَل آن مانند سگ است که اگر روی آوری به سویش زبان از کام درآرد یا ترکش هم کنی باز زبان از کام درآرد، این مَثَل قومی است که نشانههای ما را تکذیب کردند» آنچه از این قسمت آیه به وضوح برمیآید این است که برخی با اینکه نشانههای هدایتگر الهی را میبینند، آن را برنمیتابند و مشابه سگان، چه آنها را هدایت کنی چه نکنی، زبان از کام برون آورند و برای آنها تفاوتی ندارد، نکته دیگر اینکه خداوند برای همگان نشانههایش را فرو میفرستد چه دریابندش چه درنیانبندش، حال برویم سراغ قسمت نخستین آیه: «و چنانچه (یا با وجودی که) خواستهایم ما که هرآینه رفعتش دهیم بوسیله آن، اما او باقی ماند در زمین و پیروی کرد هوس خود را» و این معنا با قسمت متأخر آیه در تناسب و انسجام است و مراد این است که با اینکه خواست خدا این بوده که بندگانش را رفعت دهد و برای آنها نشانیهای هدایتگر را فرو فرستاده، اما برخی توجهی به رشد ندارند و چسبیدهاند به بستر رشد خود و به تعبیری «راه را گردشگاه کردهاند».
آیات 51 فرقان و 13 سجده نیز به سان آیه فوق مشابه آیات چهارگانه مورد بررسی میباشد چرا که در آنها بعد از «ولَوْ شِئْنَا» بلافاصله یک فعل ماضی غیر منفی با «لَـ» آمده که هر دو نیز گویای بار معنایی مثبت برای خواست خدا میباشند: «ولَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا في كُلِّ قَرْيَةٍ نَّذيراً» (وچنانچه (یا با وجودی که) خواستهایم ما که هرآینه برانگیزانیم در کل قریهها هشدار دهندهای)، «ولَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها ولَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأمْلَأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أجْمَعينَ» (و چنانچه (یا با وجودی که) خواستهایم ما که بدهیم به کل نفسها هدایت و رهبریشان را، اما قول حق از من این است که...). به استناد آیه 15 سوره اسراء ثابت میشود که «ولَوْ شِئْنا» در هر دو آیه واجد بارمعنایی مثبت برای خواست خدا مبنی بر هدایت بندگانش است: «مَّنِ اهْتَدَى فَإنَّما يَهْتَدى لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإنَّما يَضِلُّ عَلَيْها ولا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وما كُنّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً».
مواردی هستند که در آنها بعد از «لَو شاء» یک فعل ماضی منفی بکار رفته است (دسته دوم)، مانند «سَيَقُولُ الَّذينَ أشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أشْرَكْنا» (انعام ١٤٨)، «در آینده نزدیک میگویند کسانی که شرک ورزیدند چنانچه خواست خدا شرک نورزیدیم» یا به عبارت روانتر: «بزودی آنان که شرک ورزیدند میگویند چنانچه خدا میخواست شرک نمیورزیدیم». در این آیه مشرکان از سر بینش اشتباه میگویند که اگر خدا میخواست ما مشرک نمیشدیم، و مرادشان این است که خدا نخواسته است که ما مشرک نباشیم، حال آنکه خدا در آیاتی چند میفرماید که هدایت یافتگی در گرو خواست خود آدمی است و خدا اجباری به کفر و شرک یا ایمان و هدایت نمیکند. مانند «فَإمّا يَأْتيَنَّكُم مِّنّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ»(بقره 38)، پس هرگاه از جانب من هدایتی بیایدشان، پس هر که هدایتم را پیروی کند بر او بیمی نیست. بنابراین این سخن مشرکان توجیه شرکشان است که مقبول نیست، چرا که مشیت خدا بر آن است که هرکه خود خواسته باشد، هدایت شود: «فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ» (کهف 29). با این توضیحات باید گفت که جهت ترجمه صحیح آیات چهارگانه نباید آیه «سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا» (انعام ١٤٨) را مستند قرار داد چرا که اولاً سخن مشرکان است که صحیح نیست، ثانیاً فعل پسینی «لَوْ شَاءَ» منفی است که «نفی» آن به فعل بعد از «لَو» تسری مییابد و معنای آن را نیز در فارسی منفی مینماید و ترجمه روان آن این میشود: «بزودی آنان که شرک ورزیدند میگویند چنانچه خدا میخواست شرک نمیورزیدیم»، پس خدا نخواسته است که ما مشرک نباشیم.
آیات دیگری نیز مشابه این آیه میباشند که در آنها نیز بعد از «لو شاء» فعل منفی آمده است و متضمن مفهوم عدم خواست خدا میباشند، مانند: آیه 107 انعام که خطاب به پیامبر میگوید: «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا»، و چنانچه خواست خدا شرک نورزیدند. این آیه گویای این است که خدا نخواسته است که کسی را با اجبار موحد کند. در ترجمه این آیه هم، «نفی» فعل پسینی به فعل پس از «لَو» تسری مییابد و ترجمه روان آن چنین میشود: «و چنانچه خدا میخواست شرک نمیورزیدند»، اما این بدان معنا نیست که خدا نخواسته است که مشرک نباشند، بلکه خدا خواسته است که مردمان به اختیار موحد یا مشرک باشند و نخواسته آنان که به اختیار شرک میورزند را با اجبار موحد کند.
آیات مشابه دیگر:
ـ «وَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن شَيْءٍ» (نحل ٣٥)، و گفتند کسانی که شرک ورزیدند چنانچه خواست خدا بندگی نمیکردیم جز او را از چیزی (اگر خدا نمیخواست که بندگی غیر او را نمیکردیم)
ـ «وَقَالُوا لَوْ شَاءَ الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم...» (زخرف٢٠)، و گفتند چنانچه خواست رحمان؛ بندگی نمیکردیم آنها را...
ـ «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ (رَبُّكَ) مَا فَعَلُوهُ...» (انعام ١٣٧ و ١١٢)، وچنانچه خواست پروردگارت؛ انجام نمیدادندش...
ـ «قُل لَّوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ...» (يونس ١٦)، بگو چنانچه خواست خدا؛ تلاوتش نمیکردم بر شما...
ـ «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ...» (بقره ٢٥٣)، و چنانچه خواست خدا نبرد نمیکردند...
بنابراین آیات دسته دوم را نباید معیار ترجمه آیات چهارگانه قرار داد چرا که فعل پسینی «لَو شاءَ» منفی بوده و نفی آن تسری مییابد بر «شاء» و بار معنایی آن را منفی مینماید، حال آنکه در آیات چهارگانه فعل پسینی «لَو شاء» غیرمنفی است.
دسته پایانی مورد بررسی دسته اول میباشد که آیات آن حداکثر شباهت را با آیات چهارگانه دارا میباشد: «لو شاء + لَـ + فعل ماضی». آیات مشمول این دسته را از نظر میگذرانیم:
ـ ما هَذَا إلّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُريدُ أن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأنزَلَ مَلائِكَةً (مؤمنون ٢٤)، نیست این مگر بشری مانند شما که میخواهد برتری جوید بر شما و چنانچه خواست خدا هرآینه فرو فرستاد فرشتگان را. این آیه را مستند قرار نمیدهیم چون از زبان منکران دعوت الهی است و خلاف مشیت الهی مبنی بر ارسال پیامبران و چگونگی آن. و نیز آیه 14 فصلت را: « إِذْ جَاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ قَالُوا لَوْ شَاءَ رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً»، هنگامی که آمدشان فرستادگان از پیش رویشان و از پشت سرشان که نپرستید جز خدا را، گفتند چنانچه خواست پروردگار ما که هرآینه فروفرستاد فرشتگان را. منکران دعوت الهی گمان میبرند که هدایت الهی با از طریقی خارق العاده به دست بشر برسد و از این رو میگویند اگر خواست خدا فرستادن رهنمونی برای ما بود، فرشتهای قابل رؤیت در دنیای مادی برایمان میفرستاد!
ظاهر آیه 99 یونس، در نگاه اول، به نظر میرسد گویای مغایرت مشیت الهی با ایمان آوردن همه آدمیان باشد: «وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَن فِي الْأرْضِ كُلُّهُمْ جَميعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»، «و چنانچه خواست پروردگارت هرآینه ایمان آورد هرکه در زمین است همگیشان، آیا پس تو وامیداری مردم را تا اینکه باشند ایمان آوردهها». اما اگر دقت کنیم به این حقیقت که مشیت خداوند مبنی بر «هدایت» همگان است، چگونه قائل میشویم به اینکه مشیت او به «ایمان آوردن» برخی از آدمیان تعلق گرفته است؟! وقتی هدایت برای همگان است، قصد از هدایت نمیتواند شامل همگان نباشد و برخی را دربربگیرد، بلکه منوط است به اختیار آنهایی که در معرض هدایت قرار میگیرد، و خدا همگان را در معرض هدایت قرار میدهد، حال پذیرفتن و نپذیرفتن با خود آنهاست. در این صورت معنای صحیح آیه این است: «و با وجودی که خواسته است پروردگارت هرآینه ایمان آورد هرکه در زمین است همگیشان، آیا تو (اختیار آنها را در این امر نادیده میگیری و) وامیداری مردم را تا اینکه باشند ایمان آوردهها؟!»
صحت این مدعا در آیه 149 انعام هم آشکار است: «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَآءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ»، «بگو پس برای خداست حجت بالغه، پس چنانچه خواسته است خدا، هرآینه هدایت کرده است شما را همگی»، وقتی حجت بالغه از آن خداست و او فیاض مطلق است و حجت بالغه را به همگان میرساند، نباید بخش متأخر آیه را مبنی بر عدم هدایت خدا برای همگان معنا کنیم، بلکه باید افعال گذشته را به صورت ماضی نقلی ترجمه نماییم تا گویای «ازلی بودن» خواست و فعل الهی باشد و این نکته بسیار مهمی است. آیه 9 نحل نیز در این خصوص گویاست: «وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَآئِرٌ وَلَوْ شَآءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ»، «و بر خداست نشان دادن سرانجام راهها و برخی از آن (راهها) کجراهه است و با وجودی که خواسته است هرآینه هدایتتان کند همگی»، به عبارت روانتر: «با وجودی که خدا خواسته است که همگیتان را هدایت کند، بر اوست که سرانجام راهها را نشان دهد چرا که برخی از آنها کجراهه است». آیه 35 انعام نیز در همین راستاست: «وإن كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إعْراضُهُمْ فَإنِ اسْتَطَعْتَ أن تَبْتَغىَ نَفَقًا فِى الْأَرْضِ أوْ سُلَّمًا فِى السَّمَآءِ فَتَأْتيَهُم بِـآيَةٍ وَلَوْ شَآءَ اللهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ»، «و اگر بود گران بر تو رویگردانیشان پس اگر توانستی که بجویی شکافی در زمین یا نردبانی در آسمان پس بیاورشان نشانهای (گویاتر)، و با وجودی که خواسته است خدا که گردآوردشان بر هدایت، پس مباش از نادانان!»
برای دستیابی به فهم صحیح آیه 90 نساء لازم است به آیه قبل و بعد آن هم توجه کنیم: آیه 89 نساء گویای این است که منکران دوست داشتهاند که مؤمنان نیز کفر ورزند تا بسان هم باشند، پس قرآن به مؤمنان میگوید که آنها را به دوستی نگیرند تا زمانی که در راه خدا مهاجرت کنند و اگر روی برگرداندند با آنها قتال کنند هرجا که آنها را یافتند و آنها را به دوستی و کمک نگیرند، در آیه 90 کسانی را که به گروههای هم پیمان با مؤمنان میپیوندند از این دستور قتال مستثنی میکند و نیزآنهایی که از نبرد با مؤمنان یا نبرد با قوم خودشان سینههاشان تنگ شده است، اینجا خدا میگوید: «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَاتَلُوكُمْ فَإنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلً»، «و چنانچه خواسته است خدا که هرآینه چیره کند آنها را بر شما پس هرآینه با شما نبرد کنند پس اگر کنارهگیری کردند پس نبرد نکردند با شما و خواهان صلح شدند پس قرار نداده خدا برای شما بر آنها راهی»، مفهوم این عبارات این است که چون در مشیت الهی اینگونه است که اگر گروهی بخواهند بر گروه دیگری چیره شوند لازمه آن این است که به نبرد با آنها برخیزند، پس اگر آنها از نبرد با شما کنارهگیری کردند، این کنارهگیری از قتال نشانه این است که نمیخواهند بر شما چیره شوند و خواهان صلح هستند، پس شما هم به زعم اینکه ممکن است بر شما بتازند، در تاختن به آنها پیش دستی نکنید تا بر آنها چیره شوید و خیال خود را راحت کنید. آیه بعد گویای این است که اگر اقدام به نبرد کردند، با آنها قتال کنید. بنابراین مراد از عبارت «وَلَوْ شاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقاتَلُوكُمْ» این نیست که اگر خدا میخواست که آنها را بر شما چیره کند پس با شما قتال میکردند، پس چون خدا نخواسته است پس آنها با شما نبرد نمیکنند! آیا اساساً ممکن است خدا بخواهد که کافران و مشرکان بر مؤمنان چیره شوند که بگوید نگران نباشید اگر میخواستم که بر شما چیره شوند پس با شما نبرد میکردند؟!!! بدیهی است که نه! بلکه مراد این است که در نظام هستی اینگونه است که اگر گروهی بخواهد بر دیگری چیره شود به نبرد برمیخیزد پس اگر چنین نکرد شما قصاص قبل از جنایت نکنید.
بر سیاق توضیحات پیشین معنای دیگر آیات دسته اول نیز به صورت زیر میباشد:
ـ «وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ» (بقره 20)، «چنانچه خواسته است خدا هر آینه برده است شنواییشان و بیناییهایشان را»
ـ «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ» (بقره ٢٢٠)، «و چنانچه خواسته است خدا هرآینه سخت گرفته است بر شما»
اما برای فهم معنای آیه 45 فرقان باید توجه کنیم که تا زمانی که خورشید طلوع نکرده است، زمین در تاریکی است و سایه، سایهای که حرکت هم نم?