نیما حق پور: بحث آزاد درباره امام زمان و جامعه آرمانی
چندی پیش، یکی از دوستان گرامی، نقد و نظر خود را در چند مورد بر مطالب نگارنده ارائه دادند که در یک مورد بحث آزادی درباره «امام زمان و جامعه آرمانی» شکل گرفت که در این مجال در معرض نقد و نظر مخاطبان گرامی قرار میگیرد. (نیما حق پور ـ 29 مهر 1397)
ناقد: ... عرض آخرم، نقد مختصری است که به یکی از پستهای شما دارم. در کانال تلگرامیتان فرمودهاید: «امام زمانی نبوده و نیست و نخواهد بود» اما اگر امام را به معنی «انعمت علیهم» در سوره فاتحه (و نمازهای یومیه)، و یا به معنی الگوهای اندیشه و عمل حق بگیریم، همواره در جامعهها حضور دارند (چه در گذشته، چه حال و چه آینده). از زمان ابراهیم و پیش از آن تا امروز... بدین قرار، آیا آیندگان از چنین الگوها و رهبرانی محروم خواهند بود؟ و نزدیک شدن به جامعه آرمانی در آینده ناممکن خواهد شد؟ نه. قرآن در آیات رعد ۷، فاطر ۲۴، انبیاء ۱۵۰، قصص ۵، نور ۵۵ و... به روشنی سخن از آینده جامعه آرمانی و رهبری آن به میان آورده است. این نگرانی که غیبت مصداق امامت، پتانسیل توجیه استبداد و خرافات را دارد، نگرانی بجایی است، اما این نظریه پتانسیل الگوسازی، هدف سازی، آرمانخواهی، عدالتخواهی و... هم دارد. و مانع یأس فلسفی و تاریخی و تقدیرگرایی و سلطهپذیری هم میشود. بنابراین، به قول آقای بنیصدر هدف نقد باید جدا کردن سره از ناسره باشد، نه ایجاد رابطه قوا با موضوع نقد. از سوی دیگر، چون توصیف آینده جهان و بشر و جوامع بشری، یکی از مهمترین اجزاء تشکیل دهنده جهان بینی و اندیشه راهنما در تمامی ادیان، مذاهب، مرامها، ایدئولوژیها و مکاتب بشری است، کنار گذاشتن این نظریه مستلزم یافتن یک آلترناتیو یا بدیل بهتر در بیان استقلال و آزادی است، در غیر اینصورت، خلاء ایجاد شده با انواع بیانهای قدرتمدار پر میشود. بعنوان مثال، مهمترین بدیل این نظریه در میان ایرانیانی که آن را رها میکنند، جهانی شدن و جهانیسازی است. (ضمیمه 1)
حق پور: ابتدا باید توجه دهم که بنده در خصوص مفهوم رایج امام زمان در شیعه سخن گفتهام مبنی بر عدم صحت این مدعا که شخصی در ادامه نوادگان پیامبر در کودکی به عالم غیب پیوسته باشد و این غیبت را مغایر سنن الهی دانستهام و مرادم این بوده چنین شخصی نه در گذشته بوده، نه در حال و نه در آینده. بنابراین بنده وجود و حضور انسانهای متعالی را که میتوانند هدایتگر دیگر انسانها باشند نفی نکردهام. بلکه متعالی بودن و هدایتگر بودن در اوان کودکی یا آن «غیبت» را برنتافتهام. بنابراین در مورد اینکه میفرمایید «اگر امام را به معنی «انعمت علیهم» در سوره فاتحه (و نمازهای یومیه)، و یا به معنی الگوهای اندیشه و عمل حق بگیریم، همواره در جامعهها حضور دارند» مناقشهای نیست مگر اینکه «انعمت علیهم» از نظر بنده منحصر در «الگوهای اندیشه و عمل حق» نیست و فراتر از آن است.
اما تحقق «جامعه آرمانی» این جهانی محل مناقشه جدی است چرا که ماهیت این جهان و نسبت آدمیان با آن، نسبت «این گوی و این میدان» است. «انی جاعل فی الارض خلیفه» گویای این است که خدای تعالی به آدمیان در دخل و تصرف در زمین، چه زمین وجود خود، و چه زمین خاکی بستر زیستشان، تفویض اختیار کرده است و مادامی که آدمی در این کره خاکی میزید این تفویض برای او برقرار است و فراز و فرود انسانیت او ممکن، چرا که ابلیس و شیاطین هم موضوعیت دارند. قرار بر این است که هر انسانی که متولد میشود در بوته آزمایش این جهانی مختارانه بزید و خویشتن خویش را بسازد، و حال آنکه اگر «جامعه آرمانی» در این جهان محقق شود، و بستر زیست ایدهآل شود، دیگر چه جای آدم سازی!
آیات قرآن نه تنها گویای تحقق جامعه آرمانی در این جهان نیست، بلکه گویای این عدم تحقق است چرا که از منظر قرآن مقولات کفر و شرک و نفاق و ظلم و عدم تعقل و عدم تفکر و امثالهم همواره در میان بشر خواهد بود و حتی هر آدمی هر لحظه ممکن است در معرض گزند امثال اینها قرار گیرد و بنابراین دمادم باید به حقمداری اراده کند تا مصون بماند. آیه 55 نور میگوید «خدا وعده داده است کسانی را ایمان آوردهاند از شما و عمل صالح کردهاند، حتماً و یقیناً جانشین گرداند در زمین مانند آنانکه پیش از ایشان جانشین گرداند.» این استخلاف امر مستمر واقع است که گروهی با ایمان آوردن و عمل صالح کردن، توانایی دخل و تصرف خود را در جهت نیکو ارتقا دهند و رشد بر رشد بیفزایند و متعالی گردند، اما بدین معنا نیست که مصون از خطاء و بازگشت به ورطه هلاک باشند چرا که در انتهای آیه میفرماید: «وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ». وقتی میگوییم «جامعه آرمانی» یعنی «آیینه تمام نمای حق» و از حق جز حق زایش و صادر نمیشود، پس اگر جامعه آرمانی در این جهان ممکن الوقوع باشد، از زمان وقوع به بعد، باید همواره استمرار یابد و مختل نگردد و این با ماهیت انسانی انسانها که هم ذی اختیار هستند و هم در معرض وسوسه روابط قوا، سنخیت ندارد. بنابراین «جامعه آرمانی» در این جهان ممکن الوقوع نیست هرچند که انسانها، هریک میتوانند متعالی گردند.
فرمودهاید: «این نگرانی که غیبت مصداق امامت، پتانسیل توجیه استبداد و خرافات را دارد، نگرانی بجایی است، اما این نظریه پتانسیل الگوسازی، هدف سازی، آرمانخواهی، عدالتخواهی و... هم دارد. و مانع یأس فلسفی و تاریخی و تقدیرگرایی و سلطهپذیری هم میشود.» این جملات ناشی از غفلت از یک اصل اساسی است و آن اینکه «هدف وسیله را توجیه نمیکند» و نیز اینکه «اصالت با روش است و نه با هدف» و مضاف بر اینها میبینیم که این نظریه ظرفیتهای مخرب بسیاری هم داشته است و راه را بیراهه کرده است. از منظر قرآن، امام تام و تمام هر زمانی پس از خاتمیت، خود «قرآن» است و لاغیر چرا که میفرماید: «وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَانًا عَرَبِيًّا لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ» (احقاف 12 و نیز هود 17). قرآن قصص الگوهای انسانی مثبت و منفی را نیز به قدر نیاز بیان کرده است تا همواره راه از چاه متمایز باشد. نوشتهاید: «کنار گذاشتن این نظریه مستلزم یافتن یک آلترناتیو یا بدیل بهتر در بیان استقلال و آزادی است، در غیر اینصورت، خلاء ایجاد شده با انواع بیانهای قدرتمدار پر میشود.» اما باید توجه کنید که «استقلال و آزادی» خود تنها بدیل همه ناراستیها و بیانهای قدرتمدار، و تنها راه و روش تعالی آدمیان است. (نیما حق پور ـ 5 شهریور 97)
ناقد: در خصوص «انعمت علیهم»، احتمالاً به آیه ۶۹ سوره نساء توجه فرمودهاید که با عرض بنده منافاتی ندارد و با آن موافقم. هدف بنده، اثبات علمی امام زمان، آنگونه که در شیعه دوازده امامی رایج است، نیست. رد این موضوع با علم کنونی بشر سادهتر است و گمان نمیکنم هیچ دانشمندی (اثباتاً) جرأت ورود به این میدان را داشته باشد؛ چرا که در این میدان، حتی اگر علم موظف به سکوت باشد، پارادایم تفکر علمی مانع سکوت میشود (ضمیمه2) و گریبان وی را رها نمیکند. امروزه با غلبه پارادایم تفکر علمی، کلیه عناصر غیرحسی جهانبینی بشر عقب نشستهاند. آیه «لا تقف ما لیس لک به علم» پتانسیل آنرا دارد که مانع قضاوت عجولانه در این خصوص شود (نفیاً و اثباتاً). در این صورت، استفاده از پتانسیلهای غیبت، به معنی توجیه وسیله با هدف نخواهد بود. حال بیایید سناریوی اکثریت را بررسی کنیم: پس امام حی قائم آن ولیست/ خواه از نسل عمر خواه از علیست. این سناریو با هیچ علمی منافات ندارد و میتواند به عنوان یک تفسیر حداقلی مورد اجماع کلیه مسلمانان قرار گیرد. بنابراین، این سناریو به هیچ عنوان توجیه وسیله با هدف نیست. فرمودهاید: «...«جامعه آرمانی» در این جهان ممکن الوقوع نیست هرچند که انسانها، هریک میتوانند متعالی گردند.» هر گاه منظور، جامعه آرمانی مطلق باشد (عین بهشت)، با آن موافقم؛ همانگونه که تعالی انسان به معنی خدا شدن انسان هم غیرممکن است. اما تعالی نسبی انسان کوشا و نزدیک شدن بشر به جامعه آرمانی نه تنها ممکن الوقوع بلکه هدف عمومی بشر است؛ در غیر اینصورت به معنی زندانی بودن و گرفتاری انسان در مدار بسته جبر خواهد بود؛ و تلاشها و کوششهای دائمی بشر و امید بشر به ایجاد جامعه باز جهانی بیهوده خواهند بود. همچنین، دلیلی هم وجود ندارد که جامعه آرمانی نسبی، پس از وقوع همواره استمرار یابد و مختل نگردد. تفاوتهای جوامع کنونی بشر نیز نشان دهنده هم امکان دور شدن از جامعه آرمانی و هم امکان نزدیک شدن به آن است؛ و آزمایش و ابتلای بشر نیز در هر دو جامعه امکان پذیر است. بنابراین، نزدیک شدن به جامعه آرمانی جهانی نیز، اگر بشر آن را بخواهد و برای آن بکوشد، دور از انتظار نبوده و ممکن الوقوع است. حال بیایید یک سناریوی تخیلی برای یک جامعه آرمانی جهانی در آینده تصور کنیم. فرض کنید تلاشهای کوشندگان به ثمر نشسته و ولایت جمهور مردم ابتدا در جوامع مختلف و سپس در سطح جهان برقرار شود؛ و این جامعه جهانی بتواند به خواست و کوشش بشر و رهبری یک انسان متعالی به جامعه آرمانی نزدیک شود. این سناریو نیز کاملاً محتمل و ممکن الوقوع بوده و با آیات قرآن هم مطابقت دارد و به هیچ عنوان توجیه وسیله با هدف نیست. فرمودهاید: «...«استقلال و آزادی» خود تنها بدیل همه ناراستیها و بیانهای قدرتمدار، و تنها راه و روش تعالی آدمیان است.» اما «استقلال و آزادی» نه تنها با برقراری «ولایت جمهور مردم» در سطح جهان منافاتی ندارد، بلکه این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند. هرگاه در کلیات بحث توافق و اشتراک نظر حاصل باشد، به ادامه بحث در جزئیاتی از قبیل شیوه نامگذاری نظریه، عناوین بحث، یا مصداق امامت، نیازی نخواهد بود. هر چند که محتوای بدون شکل یا شکل بدون محتوا هم قابل تصور نیست. در واقع این مبحث پتانسیل آنرا دارد که از اصول به فروع و از فروع به حاشیه کشانده شود. همچنین اگر بحث آزاد از مرز «لا تقف ما لیس لک به علم» خارج شود، به جدل مبدل میشود و باید از آن احتراز نمود. این مراقبت، مانع ورود خرافات و سوء استفاده استبداد هم میشود. (ضمیمه 3)
حق پور: ابتدا نکتهای درباره مرقومه پیشین شما عرض میکنم: دین الهی متناظر علم الهی است و الوهیت علوم تجربی نسبی است و نه مطلق، بنابراین نمیتوان گفت «کلیه علوم الهی هستند» چرا که نسبت صدق و کذب علوم تجربی در گذر زمان با دستاوردهای جدیدتر بشریت نوسان مییابد.
اما در این نوبت فرمودهاید: «آیه «لا تقف ما لیس لک به علم» پتانسیل آنرا دارد که مانع قضاوت عجولانه در این خصوص شود (نفیاً و اثباتاً). در این صورت، استفاده از پتانسیلهای غیبت، به معنی توجیه وسیله با هدف نخواهد بود.» اما از نظر بنده آیه مذکور ناظر بر روش اثباتی و ایجابی است و نه نفی و سلبی. «ولا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (اسرار 36)، «و پیروی نکن آنچه را که نیست برای تو بدان علمی»، دقت کنیم میگوید «لَکَ»، «برای تو» بدان علمی نیست. و باز دقت کنیم در مرتبه اولی، اول مخاطب آیه «پیامبر» است. آیه میگوید از چیزی که به صحت و حقانیت آن علم نداری، پیروی نکن! پس مقدمه پیروی، حجیت علمی است. همین جا راه اینکه بگوییم «ظرفیت مثبت یا ظرفیت منفی» بسته میشود چرا که بیراهه است! به استناد این آیه نمیتوانیم بگوییم «اگر امام زمان وجود داشته باشد، این آثار مثبت بر آن مترتب است یا این ظرفیتهای مثبت را دارد»، چرا که اول باید به وجود آن علم حاصل کنیم، بعد به دنبال پیامد آن باشیم. از این روست که وقتی از پتانسیلهای غیبت سخن میگوییم، در واقع به وادی توجیه وسیله با هدف شدهایم! هرچند هدف ما متعالی باشد، نمیتواند با وسیلهای عدمی و خالی از حقیقت بدان دست یافت. بعد میفرمایید: «حال بیایید سناریوی اکثریت را بررسی کنیم: پس امام حی قائم آن ولیست/ خواه از نسل عمر خواه از علیست. این سناریو با هیچ علمی منافات ندارد و میتواند به عنوان یک تفسیر حداقلی مورد اجماع کلیه مسلمانان قرار گیرد.» باز دقت کنیم؛ وقتی حقوق ماهیت مجموعهای دارند و هریک دیگری را ایجاب میکنند اینکه بگوییم «این سناریو با هیچ علمی منافات ندارد»، سخنی خطاست، چرا که اگر علم «حق» باشد، و این سناریو هم «حق» باشد، باید حتماً و الزاماً یکدیگر را ایجاب نمایند. وقتی میگوییم «منافات ندارند» و از طرف دیگر میگوییم «دلیل اثباتی ندارد»، قائل به خلأ شدهایم و حال آنکه در هستی خلأ وجود ندارد و تماماً هستی است، پس اگر چیزی قابل اثبات نیست، حتماً ناحق است. در ضمن بنده با استناد به آیه 12 احقاف اثبات نمودم که امام ابدی، خود قرآن است (وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَانًا عَرَبِيًّا لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ)
باز باید توجه نمود که بهشت بودن «بهشت» هم نسبی است و نه مطلق و این آدمیانند که بهشت را با اعمال نیکوی خود میسازند، چه در این جهان و چه در آن جهان، و هرگاه به وسوسه قدرتمداری به درخت گناهان تمسک جویند، از آن بیرون رانده میشوند. بهشت یک مکانی نیست که آدمهای خوب را در آن وارد کنند، بلکه هر آدم خوبی در ساختن بهشت نقش مستقیم و پویا دارد.
آدمیان میباید بکوشند جامعه و بستر زیست خود را متعالی کنند چرا که تعالی آنها، جدای از نتیجه، در گرو نفس
کوشش آنهاست. به قدر مطلق خروجی آدمیان پاداش نمیدهند، بلکه به بهرهوری و بازدهیای که خود بمثابه یک ساختار یا سیستم ایجاد نمودهاند پاداش میدهند، یعنی کمیت خروجی معیار نیست، بلکه نسبت خروجی به ورودی معیار است که متناسب است با تحول جوهری و خودشکوفایی آدمی. البته هرگاه این تعالی واقع شود، حتماً و الزاماً بستر زیست هم تعالی یافته است.
میفرمایید: «فرض کنید تلاشهای کوشندگان به ثمر نشسته و ولایت جمهور مردم ابتدا در جوامع مختلف و سپس در سطح جهان برقرار شود؛ و این جامعه جهانی بتواند به خواست و کوشش بشر و رهبری یک انسان متعالی به جامعه آرمانی نزدیک شود...» اما این دقت لازم است که تا انسانها به مرتبهای از تعالی نرسند «ولایت جمهور مردم» ممکن نمیشود و استمرار نمییابد، حال اگر آدمیان بتواند در جوامع خود ولایت جمهور مردم را حاکم گردانند، یعنی به استقلال و آزادی خود عامل باشند و آن را محقق نمایند و خودانگیخته باشند، دیگر چه نیازی به رهبری بیرون از خود دارند؟! اساساً هرگاه رهبری از درون انسان به بیرون آن منتقل شود، انسانیت او دچار خدشه میشود، چرا که هر انسانی استعداد خود رهبری دارد. (در مقاله «تعقل قدرتمدار، تعقل حقمدار» تشریحاً توضیح دادهام.)
مضاف بر همه اینها، بطلان نظریه «امام زمان» در تمام شقوق آن از منظر توجه به ماهیت انسانی مبرهن است چرا که این نظریه در امور مستمر واقع مصداق نمییابد، بلکه حداکثر متعلق به یک دوره تاریخی در آینده خواهد بود، و انسانهای پیش از آن دوره حظی از آن نبرده و نمیبرند. هدایت اگر الهی است، باید همه زمانی و همه مکانی باشد و مستمراً در طول تاریخ بشری مصداق یافته باشد، چرا که سیر و صیر تعالی باید برای هر انسانی، در هر دوره تاریخی، ممکن الوقوع باشد.
و باز مضاف بر تمام اینها، اگر فرض کنیم که امام زمانی باشد، آیا بینش و منش و رفتار هادیانه او فراتر از قرآن است؟ آیا او قرآن دیگری میآورد یا فقط کوشش میکند تمام ظرفیتهای همین قرآن را عملی نماید؟ پس خود را معطل ننماییم و به هدایت الهی که پیش روی ماست تمسک جوییم که راه همین است و مابقی بیراهه یا بهانه. بنابراین تمام کوشش ما باید فهم صحیح قرآن و عمل منطبق با آن فهم باشد و لاغیر. (نیما حق پور ـ 19 شهریور 97)
ناقد: برادر عزیز جناب آقای نیما حق پور، سلام و درود فراوان بر شما؛ نگران ولی امیدوارم که تصدیع بنده حوصله شما را سر نبرده باشد و تحمل شما از روی ناچاری نبوده، بلکه از روی علاقه و لطف شما باشد. بخصوص که بنده عالم معقول و منقول هم نبوده و بیش از آنکه سود برسانم، استفاده میکنم. آنهم در روزگاری که بقول امام علی (ع)، مردم بر اثر معاصی با یکدیگر برادر شده و بر اثر دین از هم دور میگردند، و بر اثر دروغ با هم دوست شده و بر اثر صداقت دشمن میشوند...و اسلام مانند پوستین وارونه پوشیده شده است (نهج البلاغه، خطبه ۱۰۷)
نکته مهم دومی که به عنوان مقدمه گفتگو باید عرض کنم این است که حصول اشتراک نظر در باره امام غائب آسان نیست. اما موضوع امام غائب که خاص شیعه دوازده امامی است، با موضوع تشکیل جامعه آرمانی در آینده، که یک مبحث عام بشری است، هم خانواده است. در واقع، نسبت امامت جامعه آرمانی آینده به امام غائب، نسبت عموم و خصوص مطلق است؛ و گمان میکنم که حصول اشتراک نظر در حالت عام آسان باشد. بنابراین، هر گاه اشتراک نظر در حالت عام موضوع بحث حاصل شد، میتوانیم در صورت تمایل، در حالت خاص نیز به گفتگو ادامه دهیم؛ اما زمانی که اشتراک نظر در حالت عام حاصل نیست، گفتگو از حالت خاص مفید نخواهد بود. بدین قرار، در حال حاضر، عرایض خود را به حالت عام محدود میکنم.
هدف از نقد و نقد نقد، بقول آقای بنی صدر، رسیدن به اشتراک نظر است، وقتی ممکن است و ادامه دادن به بحث است، در باره هر آنچه بر سرش اشتراک نظر فعلاً حاصل نیست. به نظرم در گفتگوهای قبلی اشتراکهای زیادی میتوانستیم پیدا کنیم که به دلیل خلط عام و خاص موضوع بحث از آنها غافل شدیم. حال، برای آنکه از هدف اصلی خود دور نشویم، میتوانیم قرار بگذاریم که به عنوان مثال، هر گاه در چهار اصل عام اشتراک نظر حاصل شد، اشتراک نظر در حالت عام حاصل شده است. دو اصل عام که تاکنون در باره آنها به اشتراک نظر رسیده ایم (ولو نسبی)، عبارتند از:
۱ـ مفهوم امامت در معنی «انعمت علیهم» و الگو/بدیل (فرقان، ۷۴)
۲ـ تداوم امامت و حضور امام و هادی در کلیه جوامع، از گذشته تا حال و آینده (رعد، ۷ و فاطر، ۲۴)
و دو اصل باقی مانده عبارتند از:
۳ـ ممکن الوقوع بودن کامیابی بشر در برقراری یک جامعه آرمانی نسبی در سطح جهان در آینده
۴ـ لزوم امامت آن جامعه
۳ـ۱ـ موعود باوری و اعتقاد به آخرالزمان، کم و بیش در فرهنگ کلیه ادیان و مذاهب دنیا وجود دارد و درباره آن پیشگوییهایی نیز کردهاند. معمولاً «آخرالزّمان» در اصطلاح یعنی سالیان پایانی یک دوره از حیات بشری و سپس ظهور یک منجی موعود که انتظار او کشیده میشود تا تحولی همهجانبه در زندگی یک قوم یا تمام بشریت ایجاد کند و بشریت را وارد دوره جدیدی کند.
در ایدئولوژی مارکسیسم هم جامعه پس از طی مراحل کمون اولیه، برده داری، سرواژی، فئودالیسم، بورژوازی و سرمایه داری، به جامعه بی طبقه کمونیستی به رهبری پرولتاریا میرسد. سیستم سرمایه داری نیز تمایل به جهانی شدن دارد، و در صورت موفقیت، این سیستم، به رهبری الیت صاحب امتیاز یا صاحب صلاحیت، در سطح جهان برقرار میشود. چرا چنین است؟ چون انسان نمیتواند به آیندهاش فکر نکند؛ و اساساً چنین چیزی غیرممکن است. حتی در ناامیدی مطلق نیز انسان نمیتواند به آینده اش فکر نکند، چرا که در آن موقع هم به آینده سیاه خود فکر خواهد کرد. پس، هرگاه نظریه ما هیچ تعریف یا توصیفی از آینده نداشته باشد، و یا در توصیف آینده ناتوان و منفعل باشد، نظریهای ناقص، بیاعتبار و غیر قابل اعتماد خواهد بود.
۳ـ۲ـ پیشتر، آیات ۱۰۵ سوره انبیاء، ۵ قصص و ۵۵ نور، بعنوان دلایل ممکن الوقوع بودن کامیابی بشر در برقراری یک جامعه آرمانی نسبی در سطح جهان در آینده مورد اشاره قرار گرفتند. حال آیه ۱۱ سوره رعد را مورد توجه قرار دهیم: همانا خداوند وضعیت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه خود تغییر کنند (و تغییر دهند). مشابه این بیان در آیه ۵۳ سوره انفال نیز وجود دارد. این آیه نیز بیان میکند که چنانچه مردمی بخواهند و تغییر کنند و به حقوق خویش عمل کنند و برای تغییر جامعه خود کوشش کنند، به تغییر جامعه خود توانا میشوند. این آیه اندازه و مساحت یا جمعیت قوم را معین نکرده است؛ بنابراین، در سطح جهان نیز صدق میکند. و هیچ دلیلی وجود ندارد که بشر تا ابد در انجام چنین تغییری ناکام بماند و همواره شکست بخورد. این آیه همچنین بیان میکند که مدار جهان، مدار بستهای نیست و اگر هم بدلیل غفلت بشر بسته شده باشد، با آگاهی بشر و کنار گذاشتن غفلت و عمل به حقوق باز شدنی است. بشر توانسته است از نظامهای اجتماعی بسته به نظامهای اجتماعی نیمه باز (برخی کمتر و برخی بیشتر باز) کنونی برسد. پس میتواند با کوشش خود به نظامهای بازتر (مانند مردمسالاری شورایی)، نیز دست پیدا کند. این کوشش میتواند تا رسیدن به ولایت جمهور مردم ادامه پیدا کند و از نظر قرآن مانعی ساختاری در برابر آن وجود ندارد. به بیان دیگر، مغایر با سنن الهی هم نیست؛ و هر گاه علل و اسباب امری فراهم شدنی باشد، خود آن امر هم ممکن الوقوع خواهد بود. کوشندگانی مانند آقای بنی صدر، که اخیرا کتاب حقوق پنجگانه را انتشار داده اند، همین هدف را دنبال میکنند. این کوشندگان کم نیستند و وجدان عمومی بشر با آنهاست، هر چند که از منظر قدرت، به چشم نیایند. همچنین، به قول آقای بنی صدر مدار بسته گذر دائمی از بد به بدتر و مدار باز گذر دائمی از خوب به خوبتر است (راه رشد و راه غی). پس هر گاه مدار بسته نباشد (جبر نباشد)، در مدار باز، گذر از خوب به خوبتر ممکن بوده و نزدیک شدن به جامعه آرمانی نسبی در سطح جهان ممکن الوقوع خواهد بود.
۳ـ۳ـ فرمودهاید: «تا انسانها به مرتبهای از تعالی نرسند «ولایت جمهور مردم» ممکن نمیشود…». اما قائل شدن به چنین تقدمی مبنای قرآنی ندارد. در بحث مشابهی، اکنون در کتاب «بحث آزاد در باره قصاص»، صفحه ۳۸، آقای بنی صدر در پاسخ نوشتهاند: «... لازم است نظام اجتماعی صلابت خویش را از دست داده باشد، و در جامعه هم آگاهی از انحطاط و مرگ، و هم اراده حیات پدید آمده باشد. بدین سان، سخن قرآن دقیق است: این دو تغییر همزمان انجام میگیرند...»
۳ـ۴ـ هرگاه برقراری جامعه آرمانی نسبی در جهان در آینده را ممتنع الوقوع بدانیم، نقد شما بجا است، و استفاده از پتانسیلهای مثبت چنین نظریهای، توجیه هدف با وسیله است؛ اما اگر آنرا ممکن الوقوع بدانیم، پنهان کردن آن، سانسور خواهد بود؛ و هیچ کمکی به بشریت و جامعه بشری نمیکند. دکتر شریعتی نیز چگونگی برداشت مثبت و منفی از مقوله انتظار را به تفصیل مورد بررسی قرار داده و از جمله نوشته است: «بر خلاف آنچه «بکت» در «در انتظار گودو» میگوید، انتظار یک فکر پوچ نیست. انتظار منفی پوچ است و کاش فقط پوچ میبود. عامل تخریب اراده بشری است. اما انتظار مثبت به معنی نفی وضع موجود، در ذهن آدمی و در زندگی و ایمان انسان منتظر است و اگر این انتظار (و امید) را ملت محکوم از دست داد، محکومیت را بعنوان سرنوشت محتوم خود برای همیشه خواهد پذیرفت. اگر منتظر تغییر نباشیم، آنچه در حکومت علی صورت گرفته و یا آنچه در کربلا اتفاق افتاد، برایمان پایان داستان است...» تغییری که شریعتی از آن سخن میگوید، مستند به آیه ۱۱ سوره رعد هم هست و در بند ۳ـ۲، به اجمال مورد تحقیق قرار گرفت.
۴ـ لزوم امامت آن جامعه: در مورد لزوم امامت جامعهای که در بند ۳ توصیف شد، قبلاً در بندهای ۱ و ۲ اشتراک نظر حاصل شدهاند. بنابراین، از چهار اصل عام، در سه اصل اشتراک نظر حاصل است. بدیهی است که چنین امامتی، با آنچه که در استبداد دینی حاکم است، دارای تفاوت ماهوی است، و صرفاً در ولایت شورایی جمهور مردم قابل تصور است. بنابراین، اشتراک لفظ نباید ما را از اندیشه راهنمای دربردارنده حقوق و روشهای تغییر رابطهها، و در نتیجه تغییر نظام اجتماعی، و از امام، در معنای الگو/بدیل، و امام، در معنای قرآن ناطق (قول امام علی) غافل کند. و باز بدیهی است که پرورش چنین امامی، خود دستآورد بزرگ بیان استقلال و آزادی برای تشکیل جامعه آرمانی، یعنی جامعه امام است و هر تحولی نیز در جهت جامعه آرمانی، همواره نیازمند امام و الگو است؛ و چنین آرمانی نیز معطل شدن نیست، بلکه سیر و صیر به سمت امام شدن است. (ضمائم 4 تا 13)
حق پور: با سلام و درود. بحث آزاد سنت حسنهای است که هر جویای حقی باید و شاید آن را در دستور کار خود قرار دهد تا بتواند مدار اندیشهورزی خود را باز نگهدارد و از این رو بنده نیز در حد فرصت و بضاعت خود در آن میکوشم.
در مقام پاسخ به مطالب مطروحه جنابعالی مواردی را عرض مینمایم:
یکی از علل اصلی «موعود باوری و اعتقاد به آخرالزمان، کم و بیش در فرهنگ کلیه ادیان و مذاهب دنیا وجود دارد» این است که اکثر مخاطبان پیامبران الهی نتوانستند «نسبت میان انسان با خدا و هستی» را دریابند. آنها درنیافتهاند که وقتی اراده و اختیار الهی به آنها در روی زمین تفویض شده، این خود آنهایند که باید دنیای خود را بگونهای بسازند که آخرتشان هم ساخته شود. بهشت وجود آدمی وقتی ساخته میشود که اراده و اختیار خود را در راستای اراده و مشیت الهی بکار بندد و جوهر وجودی خویش را رشد دهد و متعالی سازد. همانطور که جنابعالی نیز بدان اشاره کردید خدای تعالی میفرماید: «إنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأنفُسِهِمْ» (رعد 11) و این اصل الاساس تحول جوامع بشری به سوی تعالی است. در نوبت پیشین هم عرض کردم، فرض کنیم که امام زمانی باشد و ظهور کند، آیا بینش و منش و رفتار هادیانه او فراتر از قرآن است؟ آیا بدون ظهور او بشریت نمیتوانند قرآن را بفهمند و عامل شوند و تعالی یابند؟ بشریت وقتی وارد دوره جدیدی میشوند که «نسبت میان انسان با خدا و هستی» را دریابند و دین الهی را که روش زیست مبنی بر جهان بینی توحیدی است را بکار بندند.
اندیشه معادی، آینده آدمی را همواره یادآور او میکند تا غفلت نکند و بگونهای بزید که هم دنیایش را بهبود بخشد و هم آخرتش را نیکو سازد. اگر آدمیان با اندیشه معادی بزیند، تعالی مییابند و با تعالی آحاد آنها جوامع بشری هم تعالی مییابند. اندیشه معادی به انسانها میگوید که حتی اگر زیستن در جامعه مطلوب را در دوران زیست دنیوی خود متصور نیستند، ناامید و بیانگیزه نشود و شایسته بزیند، در این صورت؛ هم به جامعه مطلوب نزدیک میشوند و هم بهشت وجودی خود را میسازند.
با این توضیحات واضح است که بنده مخالف امکان ظهور و بروز جوامع مطلوب نیستم همچنانکه در طول تاریخ بعضاً بوجود آمدهاند، اما «جامعه آرمانی» را برنمیتابم چرا که وقتی میگوییم «جامعه آرمانی» یعنی همه چیز در غایت سامان و سلامت باشد...
در انتظار وقوع تغییر بودن آنهم بوسیله ظهور و بروز یک شخص ممتاز، با اقدام به تغییر کردن با تمسک به استقلال و آزادی و در نتیجه خودانگیختگی دو مقوله منفک از یکدیگرند. اولی استعداد خود رهبری آدمی را از کار میاندازد و دومی بکار میاندازد. در اولی تحول جوهری صورت نمیپذیرد و تغییر نهادینه نمیشود و در دومی جوهر آدمی متحول میشود و خود، خویشتن را متعالی میگرداند. در منظومه فکری فلسفی استاد بنیصدر که در هفت مقاله به روش برداشت آزاد بدان پرداختهام، از ویژگیهای حق این است که تقدم و تأخر بین حقوق نیست و به بهانه تحقق حقی در آینده نمیتوان حق مقدم را معطل و معلق کرد. حال در این پارادایم، ظهور و بروز یک شخص ممتاز میتواند معلول تحول جوامع بشری باشد و نه اینکه تحول جوامع بشری معلول آن، مگر آنکه آن شخص آورنده هدایت الهی باشد که این امر با پیامبر اسلام محقق شده است و او خاتم النبیین است.
داشتن آرمان لازمه زیستن بسوی تعالی است، اما این جامعه آرمانی در بهشت موعود حاصل میآید، آنهم بعد از حشر انفرادی آدمیان در معاد. سنخیت میان نیکوکاران است که جامعه آرمانی را میسازد و بهشت را محقق میکند. توجه کنیم اوصاف قرآن از دنیا ابدی است یعنی همواره بخشی از آدمیان تفکر نمیکنند، تعقل نمیکنند، فریب وسوسه شیاطین را میخورند، همواره کفر و شرک و فسق و ظلم و ... در میان بشر وجود دارد، البته با شدت و ضعف. قرآن توجه میدهد که سعادت هر بشری در گرو دستاورد خود اوست و نه الزاماً بستر زیست او. در پژوهش «بازنگری در فهم امت واحده در قرآن» نشان دادهام که امت واحده قرآن از منظر ایمان و عقیده و رفتار و ... معنای جامعه متکثر دارد و آدمیان فقط از وجه زیست اجتماعی امت واحدهاند، یعنی نیازمند همزیستی گروهی میباشند. این امت واحده بودن مردم امر مستمر واقع و همه زمانی است.
در پایان، ضمن سپاسگزاری از اهتمام جنابعالی به ادامه این بحث آزاد، بنده تمایل خود را به ادامه این مباحثه اعلام میدارم و پیشنهادم این است که بررسی «امامت» در آیات قرآن در دستور کار قرار گیرد. (نیما حق پور ـ 29 شهریور 97)
ناقد: جناب آقای نیما حق پور عزیز، با سلام و درود، و تشکر فراوان از شما برای استقبال از نقد، و پاسخگویی همراه با سعه صدر به نقدها، و گذاشتن وقت برای بحث و گفتگوی آزاد و دوستانه... و با عرض پوزش از تأخیر، و پیش از آن پوزش از طولانی شدن مکاتبه... با پاسخ اخیر شما این امید را یافتم که شما از ادامه بحث خسته نیستید؛ همچنین گمان میکنم که با توضیحاتی کوتاه، در حالت عام موضوع بحث، اشتراک نظر حاصل است: ... تفویض اراده و اختیار الهی به بشر، یا بار امانت، یا جانشینی و تخلیف، یا استقلال و آزادی، نه تنها تضاد و تناقضی با توانایی بشر برای نزدیک شدن به جامعه آرمانی ندارد، بلکه بسترساز آن هم هست؛ و بنا بر آیه ۱۱ سوره رعد، یک عهد و پیمان الهی است؛ بدان معنی که نتیجه و حاصل تلاش و عمل انسان و جامعه خودانگیخته در ازای عمل به حقوق خویش، برقراری و برخورداری از چنین جامعهای است. تغییر نمیدهد تا خود تغییر نکنند یعنی تغییر میدهد هرگاه خود تغییر کنند؛ و این سنت و تعهد خداوند است. به عبارت دیگر، استقلال و آزادی، که بستر خودانگیختگی انسان و جامعه بشری را فراهم میکند، مانع نتیجهگیری انسان خودانگیخته یا جامعه خودانگیخته نمیشود؛ و این دو منافاتی باهم ندارند، و ایجاب کننده یکدیگر در صیرورت و رشد هستند. از سوی دیگر، توانایی بشر در عمل به حقوق خویش، در رشد و تعالی، و در نزدیک شدن به جامعه آرمانی و برقراری ولایت جمهور مردم، مصداقی برای آیه «اِنّی اَعَلمُ ما لا تعلمون» (بقره۳۰) هم هست.
اینکه «بینش و منش و رفتار هادیانه هیچ امامی فراتر از قرآن نیست»، بیان کاملاً درستی است، و برای همه امامان صدق میکند. حال اگر چنین استدلالی برای رد نیاز به امام در آینده صحیح باشد برای گذشته نیز لازم است صادق باشد؛ و نیازی به هیچ امامی در هیچ زمانی نبا?