عارفی که دلش را در جبههها جا میگذاشت
برادرم یک وانت داشت که میخواست با آن کار کند، اما هیچ وقت وانت دستش نبود. همه از وانتش کار میکشیدند. میگفتیم برادرجان! میخواستی با وانت کار کنی! میگفت اشکالی ندارد هر کسی نیاز دارد از آن استفاده کند.