خاطراتی از بهمن زمانی همرزم شهید حاجمرتضی شادلو
شبی با هم هماهنگ کردیم و بیدار نشستیم تا بفهمیم چه کسی کوزه آب را جلوی منزل میگذارد. خلاصه قبل از طلوع آفتاب دیدیم مرتضی به سختی کوزه آب را به طرف منزل ما میآورد. گفتم پسرم! چرا تو هر روز به خودت اینقدر زحمت میدهی؟ چرا این کار را میکنی؟