یادداشتهای روزانهی ناصرالدینشاه، جمعه ۱ آذر ۱۲۴۶؛ یک درّاجِ نرِ خوب روی هوا زدم برای کباب
آمدیم در جنگل، یک درّاجِ نرِ خوب روی هوا زدم برای کباب. آمدیم منزل؛ علاءالدوله [۲] میگویند آمده است. شب بعد از شام قُرُق شد. یحیخان، علیرضاخان، محقق، عکاسباشی [و] محمدعلیخان بودند. الی ساعت پنج نشسته قدری صحبت کردم؛ قدری فرانسهی کاغذ صابون را با یحییخان خواندم.