یادداشت ساعد باقری برای محمد کاسبی
محمدآقای کاسبی؛ سرور من؛ سرور و سالار بچه محلهای من در خیابون بوعلی که خیابونهای نیاکان و جنگل رو قطع میکرد؛ باش و سروری کن تو رو به علی. چشم من و امثال من در این سرما و ظلمات زمستون که کسی به کسی نیست، به منظم شدن تپشهای قلب مهربان و گرم توست.»